خرید بک لینک
سلام تقریبا شنبه صبحه

دوباره از فردا بریم برای 100 قدم اخر...

یادمه ی بار گفتم ک از امروز میخوام ب فکر فردام باشمو براش تلاش کنم...ی جورایی این حرف بیشتر دیدگاه مادی داره

اما از ی بعد دیگه هم میشه گفتش خب همه از بچگی دارن برای فرداشون تلاش میکنن و ب فکر ایندشونن...

نمیدونم چ ربطی داشت

یا اصلا چرا این همه حرف این موقغع صب زدم فقط دلم میخواست حرف بزنم...

خب شبتون بخیر من بخوابم ک سه ساعت دیگه باید بلند شم...

خوب بخوابین.

برچسب: سلام, نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:59

یادش بخیر ... از دوره پشت کنکورم ... دانشگاه ایلام... کنفرانس ادبیات... دانشگاه قزوین .... آهنگای کامران و هومن... مغازه... ورودی نیرو هوایی ... دوره آموزشی .... تخصص ک بازم برق .... رفتن ب دنیا جدید ....و تقریبا پایان دوره .... دقیقا مثل ی دوره لیسانس و فوق لیسانس بود ... نزدیک پایان نامه .... مثل همون جشن فارغ التحصیلی میدون انقلاب ک بچه های دانشگاه تهران ریخته بودن بیرون اونور خیابونم داشتن پایان نامه هاشونو میخریدن و میفروختن .... آخراشه.... فک کنم باید آستینامو برای کار بعدی بالا بزنم.... و اینکه... می ترسم...

برچسب: روز,خرید,کلاه,درجه, نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:59

صفحه بندی